X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری


شب از سرم گذشته 

بیا تو روشنم کن 

ای صبح روشن من 

بیا تو باورم کن ...


"پونه شاهی "

پ.ن: قسمتی از یه ترانه در دست  تکمیل :)

نظرات (3)
یکشنبه 28 شهریور 1395 ساعت 11:48
نمیدانم

نمیدانم اخر این جاده کجاست

که هر چه میروم به جایی نمیرسم

آغازش که زیبا و دلفریب بود

اما...

اماپایانش را نمیدانم

میترسم...

سال هاست که ترسی با روحم همراه است

این چه ترسیست... نمیدانم

ترسی که لحظه لحظه روحم را به نابودی میکشاند

و من همچنان تنها در مسیرم

در مسیر این جاده.

جاده ای که نمیدانم پایانش چیست.

چشمانم هیچ نمیبیند

پاهایم از راه زیاد زخمی اند

دیگر نمیدانم از این زندگی چه میخواهم

غرق در سکوتم

سکوتی زجر آور

سکوتی جانکاه

گویا کسی مهر خاموشی بر لب هایم زده است

و من همچنان تنها...
پاسخ:
خواب
=====
حالا که رفته ای، بیا
بیا برویم
بعد مرگت قدمی بزنیم
ماه را بیاوریم
و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم

بعد
موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایت…

لعنتی
دستم از خواب بیرون مانده است.

از : گروس عبدالملکیان
سلام بانو سپاس از حضورتون و شعر زیباتون
شنبه 27 شهریور 1395 ساعت 14:21
درودتان باد سرکار

وصله تو شعر پونه

ببخشید کمی سربسر شعرتون گذاشتم
----
شب از سرم گذشته ،بیا تو روشنم کن
دشتی بودن آبم ، باز آی گلشنم کن

ای صبح روشن من ،بیا تو باورم کن
زان مِی که جان فزاید ، لبریز ساغرم کن

گلپونه های زیبا، با عطر مهربانی
زینت فزای رودند، در سیر زندگانی

سرشار از شادی
زندگی بکام
پاسخ:
سلام و درود
به به
به به
عجب شعری شرمنده فرمودید
ممنونم از حضورتون و این سروده ی زیباتون
درود و سپاس
شنبه 27 شهریور 1395 ساعت 13:12
از روزنه ها

زیباییت درز کرده در شهر

هر کجای دلم که دست می گذارم

درد می کند

وقتی نیستی

نامت روی زبانم می چرخد

و یادت در خاطرم

خواب را از چشم هایم می گیرد

تا من تمام شب را به تو فکر کنم

به وقتی که دست‌هایم

در لابه لای موهایت

گم می شود

به وقتی که

در چشم هایت دنبال ماه می گردم

به صبح که زیباییت در شهر درز می کند

و پرندگان را عاشق می کند.



"مجتبی رمضانی"


سلام گل بانو

مثل همیشه زیبا
پاسخ:
قول بده ...
قول بده که خواهی آمد
اما هرگز نیا!
اگر بیایی
همه چیز خراب میشود
دیگر نمیتوانم
اینگونه با اشتیاق
به دریا و جاده خیره شوم
من خو کرده ام
به این انتظار
به این پرسه زدن ها
در اسکله و ایستگاه
اگر بیایی
من چشم به راه چه کسی بمانم؟

|"رسول یونان"

سلام بر بانو ملاحت عزیز
ممنونم از حضورتون خوشحالم یاور همیشه همراه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد