X
تبلیغات
زولا

" یاد"

یکشنبه 28 شهریور 1395 ساعت 12:27


یاد تو 

 از تو 

 وفادارتر است 

 رفته ای 

 یاد تو

  اما 

 . 

 .

 .

 هنوز هم 

 اینجاست ...



 "پونه شاهی "

 28 شهریور 95

نظرات (5)
چهارشنبه 31 شهریور 1395 ساعت 12:10
یکی از معدود افراد اطرافم هستی که همیشه حس خوبی میدی...
با اینکه خیلی با هم آشنا نیستیم اما برام مثل یک دوست قدیمی و عزیز هستی...
پاسخ:
تو عزیز دلمی
یه ترانه از گوگوش هست که میگه غریب آشنا دوستت دارم بیا
قطعا برای آشنایی هایی مثل من و تو گفته من هم تو هم محبوب و هم پروانه رو دوست دارم شما هم برای من مثل یک دوست قدیمی و خوب هستی مرسی که گاهی اینجا می خونمت و به من لطف داری دلت هم مثل چهره ات زیبا و مهربونه ...
چهارشنبه 31 شهریور 1395 ساعت 08:54
درودتان باد سرکارخانم شاهی

ممنونم از اظهار لطفتان
برای اذهان درگیر مثل بنده هیچی بهتر از الهام نیست که از دوستان نصیبم میشود
امید وارم هر چه زودتر شعر کامل موضوع را برخوانم
بر قرار باشید
پاسخ:
سلام و درود بر شما
خواهش میکنم
خوشحالم که الهام گرفتید
چشم چشم
سپاس فراوان
پایدار باشید
سه‌شنبه 30 شهریور 1395 ساعت 09:26
سلام پونه ی عزیزم
بابت پست های زیبایت سپاس
یکی از یکی زیباتر و دلنشین تر
هر وقت دلتگ میشم میام اینجا و شعر هات رو میخونم
پاسخ:
سلام بر مهربانوی عزیز بانوی مهربانیها
خوش اومدی صفا اوردی بانو
حیفتون نمیاد ما رو از نوشته هاتون محروم کردید ؟؟
خیلی جاتون خالیه همه جا ...
امیدوارم دوباره وبلاگتونو فعال کنید فقط برای خاطر دلتون
حتی اگه یه نفر هم نخونه باز هم وبلاگ محل امپراطوری تونه
دوستتون دارم خوشحالم که مورد پسندتون بوده
ضمنا" انتقادات یادتون نره
دوشنبه 29 شهریور 1395 ساعت 20:41
با بهترین درودهایم . خب . بازی تمام شد !! . لطفا پست جدیدم را
همراه نظرات پست جدید مجید خان بخوانید . باور کنید وقت
سرودن غزل را ندارم . . گه گاهی در زمان رانندگی زمزمه هایی
که بعدها می شود یکی . دو بیت شعر . یا یک قطعه ادبی . .
زمانی که من در جهنم بودم و مجید در بهشت
فرصتی بود برای سرودن چند بیت شعر که گویای سپاس
صمیمانه ام از کامنت های مهربانانه شما عزیزان باشد

خواندم آن نامه که آمد به خط آبی تو
تازه شد روح من از شادی و شادابی تو
نامه هر رنگ نویسند سخن از یکرنگیست
کلک سرخ و قلم سبز و خط آبی تو
گر چه روی تو ز نزدیک ندیدم لیکن
قبله من بود آن ابروی محرابی تو
مثه این که داره عاشقانه میشه هاااا
باز هم از محبت و مهربانی هایتان ممنون . سلامت باشید .
پاسخ:
سلام و درود جناب خسرو خان خوان هشتم
خدا را شکر که سلامت هستید
ولی شوخی خوبی نبود
خیلی از دوستانتون به زحمت افتادند برای تماس با بیمارستان و...
امیدوارم همه ی خبرهای بد دروغ باشه و شوخی
عمرتان طولانی با کمال وسلامتی و موفقیت مزین باد
دوشنبه 29 شهریور 1395 ساعت 14:15
پونه عزیز درودبر شما

این دلنوشته ی زیبا منو یاد مرحوم پدر انداخت با اجازه شما والهام از شعرتون این غزل را بدهه سرائی کردم وتقدیم میکنم به روح بزرگ تمام پدران سفر کرده.
گرچه رفتی ز نظر، لیک مرا در نظر است
عکس رویت به دلم قاب ِ هزاران هنر است
گر چه هر روز ز دیدارِ رخت دور شوم
ولی آثار ِنگاهت همه جا جلوه گر است
غمِ هجرانِ تو را می کشم هرلحظه بدوش
چکنم ناله یِ هجرانِ رخت بی اثر است
همه جا درنظری ، طلعت رویت پیداست
آری بر حسِ حضورت دل وجان مفتخر است
یادِ تو باعثِ آرامش وتسکینِ دل است
یادِ تو جانِ دلم از تو وفا دار تر است
هر طلوعی به جهان ، تحفه غروبی دارد
مرگ هم تحفه غروبی به سرای بشر است
آه، "محزونیِ "عاشق ، به چه می اندیشی
عمر چون آب روانست که خود در گذز است
28/6/95
پاسخ:
سلام بر استاد گرانقدر و بزرگوارمحزونی نامقی
به به بسیار لذت بردم از سروده ی شما
و در بیت آخر بجای یاد تو هنوز هم اینجاست فکر میکنم بجای اینجاست از با ماست استفاده می کردم بهتر بود ... که سعی میکنم اصلاحیه بزنم براش ...
از اینکه این متن مورد توجه تون واقع شد و با عث سرودن غزلی به این زیبایی از جانب شما برای پدر بزرگوارتون شد بسیار مسرورم خداوند روحشون رو شاد کنه و روح تمام رفتگان و عزیزان از دست رفته رو ...
با توجه به سروده ی شما حس کردم باید یه مقدار تغییر بدم آخرش رو
سپاس و احترام مرا پذیرا باشید درود بر شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد