"آلزایمر"

سه‌شنبه 6 مهر 1395 ساعت 15:41


Foto:Pooneh.Shahi


مرد همسایه 
هیچ نداشت
جز الزایمر 
هر روز می شست
لباسهای شسته شده اش را ...

پونه شاهی”

نظرات (2)
یکشنبه 11 مهر 1395 ساعت 14:08
سلام
بابا لااقل اون لباس زیر ها رو از روی بند جمع میکردی
پاسخ:
سلام و درود
خونه روبروی آپارتمان خواهرم بود همسایه اونور خیابونشون نمیشد بگم لباسا رو جمع کنید میگفت شما عکس نگیر
پنج‌شنبه 8 مهر 1395 ساعت 09:36
بدون تو گریستم
تمام شب ها را
تمام روزها را
نمی توانم برای تو سالگردی بگیرم
تمام تاریخ عزادار توست
تمام روزها
خورشید را ندیدم بعدتو
پشت ابرها مانده بود
مرا هم بسوی خودت دعوت کن
زمین یخ کرده است
مردم سالهاست صبح را ندیده اند
تا اشکهای من هست
دریاها خروشانند

نزار قبانی
..............................
پاسخ:
هر شب تو را بی جستجو می یافتم امــــــــا

نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب

ها ... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف

ایکاش می دیدم به چشمانـــــم خطا امشب

هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز

حتی ز برگی هم نمی آید صــــدا امشب...
از حضرت محمد علی بهمنی عزیزدل
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد