" یکی بود یکی نبود"

یکشنبه 9 آبان 1395 ساعت 11:06

photo by:Pooneh.Shahi

مهر ماه 1395

مسیر شمال بسمت قائمشهر 
ثبت از پنجره قطار 


توی دنیای بزرگ

 یکی بود یکی نبود 

 اونی که همیشه بود 

انگاری هیچ وقت  نبود 

اونی که هیچ وقت نبود 

انگاری همیشه بود ...


نهم آبان 95

"پونه شاهی"


نظرات (12)
دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت 16:34
سلام پونه
اخ که این پست خیلی باحاله
فعلا بذار باشه
پلیس بازنشسته زمان پهلوی رحمت اله بودم

بعد با قطار رفتم تو خط روزنامه

به خسرو بگو ای چوپان دروغگو بقول رویا

تو که داماد چهارمت اومده واست کامنت داده
پاسخ:
سلام صبحتون بخیر
نه امروز برسم عوضش میکنم
قطعا از بعدی هم خوشت خواهد اومد منتها تصویر پاییزه
خودتون به آقا خسرو بگید من زحمتم میشه
جمعه 14 آبان 1395 ساعت 10:07
زندگی بهانه ایست برای کنار هم زیستن

زندگی تبسمی است برای یک درد...

پاسخ:
سلام و درود
وقتتون بخیر و نیکی...

زندگی باید کرد
هر چند با درد
زندگی باید کرد ...
پنج‌شنبه 13 آبان 1395 ساعت 20:19
. با سلامی صمیمانه . گرامی پونه عزیز نمیدانی چقدر
. از شما ممنونم با این عکس که ثابت شد . مجیدخان
. یک پیرمردیست که در زمان خدا بیامرز رضاشاه پهلوی
. یک وطن پرست واقعی . پلیس قطار بوده .
. وااای . . . آره راس
. میگه . . دوست های دخترش . . . مقصود . .
. دخترهایی هستند که دوست دخترش هستند !!!!!!!!! .
. صدتا شکلک خنده
پاسخ:
سلام و درود
وقتتون بخیر
جالبه من به کامنتهای شما و آقای وفادار کلی می خندم کل کل بامزه ای دارید ...واقعا" هم خودشو لو داده جناب وفادار عجیبه پلیس راه آهن و خبرنگاری؟؟؟؟ مگه چند سالشه ؟؟
پنج‌شنبه 13 آبان 1395 ساعت 08:02
کمک کنین هلش بدیم ، چرخ ستاره پنجره
رو آسمون شهری که ستاره برق خنجره
گلدون سرد و خالی رو ، بذار کنار پنجره
بلکه با دیدنش یه شب ، وا بشه چن تا حنجره
به ما که خسته ایم بگه ، خونه باهار کدوم وره ؟

تو شهرمون آخ بمیرم ، چشم ستاره کور شده
برگ درخت باغمون ، زباله ی سپور شده
مسافر امیدمون ، رفته از اینجا دور شده
کاش تو فضای چشممون ، پیدا بشه یا شاپره
به ما که خسته ایم بگه ، خونه باهار کدوم وره ؟

کنار تنگ ماهیا ، گربه رو نازش می کنن
سنگ سیاه حقه رو ، مهر نمازش می کنن
آخر خط که می رسیم ، خطو درازش می کنن
آهای فلک که گردنت ، از همه مون بلن تره
به ما که خسته ایم بگو ، خونه ی باهار کدوم وره ؟

سلام
شعر قشنگی بود
پاسخ:
سلام و درود
وقتتون بخیر
آره شعر قشنگیه
پلیس راه آهن و خبرنگاری؟؟
قطعا خدا زده تون که از جایی مثل بهشت بیای مشهد جای شمع دزدا
آب و هوای بهشتی رو فروختید به آب و هوای پر دود و جهمنی یه کپی از شناسنامه تون تو وبلاگتون بذارید شک کردم به سنتون فکر میکردم فقط من خیلی پیرم
چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت 23:01
دیشب با خدا دعوایم شد ......
با هم قهر کردیم .....فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد...... رفتم گوشه ای نشستم .... چند قطره اشک ریختم..... و خوابم برد
صبح که بیدار شدم .... مادرم گفت...
نمیدانی از دیشب تا صبح چه " بارونی " می آمد
پاسخ:
سلام و درود
ما
سه نفر بودیم
من
و
تنهایی
و
خدا...

"پونه شاهی"

مرسی از حضورتون
چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت 17:12
سلام پونه

اخ اخ


دلم رو بردی واقعا با این عکس خاطره انگیزت

خط راه آهن شمال
ایستگاه ورسک
وای وای

دو سال پلیس راه اهن شمال بودم
یکسره تو این خط
وای که چ خاطراتی برایم زنده کردی


من هر وقت از مسیر فیروزکوه میرم چند ساعتی اینجا آرامش میگیرم و لذت میبرم
هنوز هم گه گاهی باقطار محلی تو این خط سفر میکنم

هنوزم که هنوزه دوست دخترای شمالی ام بهم ارادت دارن

واقعا شاهکار رضا خان بود
با آن بی سوادی با آن امکانات شاهکار کرد
مدیریت کرد


توصیه میکنم حتما برای یک بار هم شده از این خط زیبا دیدن کنید
پاسخ:
سلام و درود
باز جشنواره شکلک راه انداختید که
رضا شاه و پسرش حتمنی می رن بهشت هر وقت از اینجا رد میشیم همه میگن خدا بیامرزدش روحش شاد ؛ یه نفر از اون دنیا اومده بوده پرسیدن چه خبر از شاه گفتن همش عینک دودی میزنه پرسیدم چرا گفته : از بس میگن نور به قبرش بباره نور بارون شده همه ی اطرافم
واقعا زیباست وقتی می ری شمال دیگه دلت نمیخاد برگردی
چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت 10:39
گر تو آزاد نباشی، همه دنیا قفس است...!

تا پر و بال تو و راه تماشا بسته ست،

هر کجا هست، زمین تا به ثریا قفس است...!

تا که نادان به جهان حکمروایی دارد،

همه جا در نظر مردم دانا قفس است...!


"فریدون مشیری"
پاسخ:
آزادانه صداقتم را می نویسم
در برابر دشنه های قبیله
و می دانم که با قلمم گورم را حفر می کنم
اما من ادامه می دهم
زیرا تمامی نویسندگان آزادی
با تیشه قلم، گور خود را حفر می کنند.

شاعر : "غاده السمان "
دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت 18:33
. درود . آمدی و سبد سبد شادی و نشاط و امید نثارم
. کردی . ممنون از لطف همیشگی شما ای مهربان . . .

. جانا چه شد که چشم غضب بر ما گرفته ای
. جان مرا به تیر انتظار شکیبا گرفته ای
. هر صبح صدا کنم تو را که ای آشنای من
. آخر چرا گوشه ز ما و ز دنیا گرفته ای
. با موج نور هر روز در سرای تو
. بینم که دوش فال مرا تنها گرفته ای
. صد باغ گل نشسته تماشای جلوه ات
. بغضم شکستی و به اشک راه تماشا گرفته ای
. قصد شکار داشت مگر تور چشم تو
. کز آبی بزرگ پاک فریبا گرفته ای
. شاید نوازش دست تو دردم شفا دهد
. یکدم بخانه ام بیا که راه مدارا گرفته ای
. شعری ز شهریار سخن ایران بخوان که گفت
. ( چون شد که سایه از سر ما وا گرفته ای )
. خسرو ز بخت منال گر تیره شب یلدا در آمدی
. با صبح روشن طبع ات چه دل ها گرفته ای
. امید که مورد پسند قرار گرفته باشد
پاسخ:
سلام و درود بر شما
به به عجب سروده ای
حضرت بانو منیره حسینی می فرمایند :

می‌گویند
بس که دستی گرم
کسی به سرت نکشیده
موهایت سفید شده‌اند
ریش هایت بلند .

می‌گویند
مجنون جدیدی شده‌ای
که یادت نمی‌آید
مدرن‌ترین عاشقانه‌هایت را
پای کدام زن می‌نوشتی .

می‌گویند و پشت سرت می‌خندند .
می‌خندند و شانه به شانه می‌لرزم .
دوستانمان باور نمی‌کنند
از پشت همین گوشی
چه قولهای بزرگی
که میان دو شهر رد و بدل نمی‌شدند
و نمی‌دانند
قرار فقط کنار خیابان نیست .
گاهی در حاشیه درد
قرار می‌گیرم
تا با کناری‌ات کنار بیایم .
گاهی قرار این است
که تا پنجره را با چشم هایم باز می‌کنم
اشکهایم میان زمین و آسمان تقسیم شوند
و اوضاع روحی این شهر لعنتی
با حال خراب من به هم بریزد .

این روزها من از کجا بدانم
چگونه از چشم هایم پلک‌خوانی‌ات کرده‌اند !؟
به ریش بلند تو می‌خندند
و بغض من
بغ ض
ب غ
ض
گره‌ای است که فقط به دست لب‌های‌شان باز می‌شود .

دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت 08:51
می میرم ازین عشق و کسی را خبری نیست

گسترده شد آفاق و مرا بال و پری نیست



می خندم و از خنده ام آویخته صد اشک

می گریم و از اشک به چشمم اثری نیست



من مانده ام و خاطره ای دور که جز آن

در کوی مه آلود دلم رهگذری نیست



یک لحظه نشد با تو به خلوت بنشینم

یک بار نشد روی تو را سیر ببینم



با یک سبد آغوش به باغ تو رسیدم

اما نشد "از باغ تو یک میوه بچینم "*



ای کاش در آن لحظه که سر می روم از خویش

در زلف تو پیچد نفس بازپسینم



"عمران صلاحی"

سلام ماه بانو.دریای دلتون لبریز از آرامش باشه

مثل همیشه زیبا سرودیدودرودبرشما
پاسخ:
کمک کنین هلش بدیم ، چرخ ستاره پنجره
رو آسمون شهری که ستاره برق خنجره
گلدون سرد و خالی رو ، بذار کنار پنجره
بلکه با دیدنش یه شب ، وا بشه چن تا حنجره
به ما که خسته ایم بگه ، خونه باهار کدوم وره ؟

تو شهرمون آخ بمیرم ، چشم ستاره کور شده
برگ درخت باغمون ، زباله ی سپور شده
مسافر امیدمون ، رفته از اینجا دور شده
کاش تو فضای چشممون ، پیدا بشه یا شاپره
به ما که خسته ایم بگه ، خونه باهار کدوم وره ؟

کنار تنگ ماهیا ، گربه رو نازش می کنن
سنگ سیاه حقه رو ، مهر نمازش می کنن
آخر خط که می رسیم ، خطو درازش می کنن
آهای فلک که گردنت ، از همه مون بلن تره
به ما که خسته ایم بگو ، خونه ی باهار کدوم وره ؟


یکی از زیباترین سرودهای زنده یاد عمران صلاحی روحش شاد
سلام بر ملاحت عزیزم زنده باشی مهربون
مرسی از حضورت عزیزم همیشه با من مهربونی ممنونم فدای مهربونیات
دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت 07:52
سلام پونه خانم.
به من چرا دیگه سر نمیزنید؟
پاسخ:
سلام و درود
کلا چند روزیه به خودم هم سر نزدم
خواهرم مریض بود و چند روزی مشهد بودم و تقریبا بی خبر از همه جا
ممنونم از حضورتون
دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت 07:40
سلام بانو
ممنون که اومدی,عشایر هفت لنگ شهرکرد
پاسخ:
سلام و درود
خیلی زیباست خوش بحالتون که چشمتون این همه زیبایی میبینه
یکشنبه 9 آبان 1395 ساعت 17:54
از کسانی که می کوشند آرزوهایت را کوچک و بی ارزش جلوه دهند دوری کن ،

مردم کوچک آرزوهای دیگران را کوچک میشمارند

مارک_تواین
پاسخ:
کسی از غیبتِ پنهانِ ستاره به دریا نمی‌رسد
ما سکوتِ سختِ‌ این همه راه را
به دندان شکسته‌ایم
پس تو ... تنفسِ ناتمامِ من
کی، کی پروانه خواهی شد؟

"سیدعلی صالحی"
درود و سپاس از حضورتان
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد