X
تبلیغات
زولا

" لعنت "

یکشنبه 21 آذر 1395 ساعت 11:48

 


لعنت  

لعنت به تمام ساعتها

لعنت  

***

تیک تاک ساعت

تیک تاک یاد تو بود  

آونگ می شود خاطرات

می رود در پی  ثانیه ها

از این سوی واقعه

به آن سوی فاجعه

می روی و نمی میرم

از خدا هم حتی دلگیرم

 می پرسم

پاسخی نمی گیرم  

اما اگر شاید  

 رقص تانگو بلد بودم 

اما اگر شاید  

دستانم مهربانتر بود

اما اگر شاید  

چشمانم گیراتر بود  

اما

 اگر

شاید هیچ ...

***

هیچ و هیچ و هیچ

هیچ کدام 

پاسخ سوالم نبود

***

فقط خدا بود

اگر که  می خواست

کن فیکون می شد

می گفت :

بشو و  همان می شد

فقط خدا بود

 اگر که می خواست

می شد و می شد و می شد  

***

می روی و من  نمی میرم 

من به جای تو هم دلگیرم

مرگ را قسمت می کنم

بین روزهایم

بین ثانیه هایم

بین داشته ها و نداشته هایم

***

باید آماده باشم

باید آماده باشند

تک تک سلولهایم

تک تک ثانیه هایم

برای هر اتفاقی

شاید روزی نباشم من

شاید روزی نباشی تو

زندگی جریان دارد حتی بی من

حتی بی تو  

به همین سادگی

به همین راحتی  

در همین  حوالی  

...

21 آذر 95

پونه شاهی


نظرات (2)
دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت 20:05
. درود . آن کامنتی که در پست چه باشیم و نباشیم را
. برای این سروده شما نوشتم . ولی خوب اشتباه شد
. ولی بهترین حرف را خودت زدی . . کاش میشد
. اشتباه خود را درزندگی هم مانند این خطوط پاک کنیم .
. کاش میشد . . . کاش میشد . . چقدر عالی گفتی
. چقدر عمیق . . اصلا بهتر از شعرت شد . کاش میشد
. مانند ساعت زمان را عقب بکشیم . . کاش . .
پاسخ:
سلام و درود
ممنونم فکر میکنم بهتره یه مدت تعطیل کنم نوشتن رو....
یکشنبه 21 آذر 1395 ساعت 11:51
زبانم از این همه احساس در این شعر بند آمده است,بازم بیقرار و ناآرامم کردی پونه جان.
سپاس بابت همه چی سپاس,بابت بودنت,سرودنت,بابت انتقال احساست به من.....
بقدری درگیر احساس شدن که باران چشمانم امان از ادامه ی نگارش در اینجا نمیدهد,
بر میگردم,فعلا
پاسخ:
درود بر تو عزیزمی منتظرتیم همه مون دوستت دارم و دوستت داریم ببخش اشکت و در اوردم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد