X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری


  • pooneh.shahi:Photo by me

  • آفتابگردان عاشق آفتاب بود .با طلوع خورشید آفتابگردان بیدار می شد و تا غروب خورشید آفتاب را دنبال می کرد .
    غروب که می شد آفتابگردان سر به زیر و غمگین به فردا فکر میکرد تنها دلیلی که پر امید نگهش می داشت دیدن طلوع دیگری بود . روزی از روزها که بیدار شد هوا ابری بود لذا فکر کرد دنیا به آخر رسیده و سرش را بلند نکرد تا اینکه پرنده روی شانه اش نشست و آرام در گوشش وعده ی طلوع خورشید را داد برایش گفت :
    این نیز بگذرد طوفان که بخوابد ابرهای سیاه خواهند رفت و آسمان خواهد بارید و زان پس رنگین کمان خواهد بست و او دوباره خورشید را خواهد دید . همینطور شد که پرنده گفته بود.

  • آسمان زندگیت که ابری شد طوفان که شد باران که بارید مطمین باش رنگین کمانی درآسمان تو پدیدار خواهد شد و روزهای ابری و طوفانی پایان خواهد یافت و آفتاب دوباره طلوع خواهد کرد. پس صبوری کن.
آفتاب گردان



یادشان گرامی

پروازی که 

به سرانجام نرسید 
این بار نه کلاغ
بلکه
این مسافر بود که 
به خانه نرسید 
کودکی 
در کودکی جا ماند 
در پروازی 
که در پرواز خود در ماند ...


دوازده تیرماه یادآور یکی از تلخ‌ترین خاطرات مردم ایران و درعین حال یکی از آشکارترین موارد نقض حقوق بشر از سوی دولت آمریکا است.
در 12 تیرماه سال 67 یک فروند هواپیمای مسافربری ایرباس خطوط هوایی جمهوری اسلامی که از "بندرعباس" عازم "دبی" بود بر فراز آب‌های خلیج فارس و در نزدیکی جزیره "هنگام" مورد حمله یگان دریایی آمریکا، مستقر در آب‌های خلیج فارس قرار گرفت و سقوط کرد. این هواپیما که با دو فروند موشک ناو جنگی "وینسنس" مورد حمله قرار گرفت حامل 290 مسافر و خدمه بود که تمامی آن‌ها اعم از 66 کودک، 53 زن و 46 تبعه کشورهای خارجی کشته شدند.

نظرات (9)
شنبه 14 مرداد 1396 ساعت 19:09
درود بر دوست خوبم.خواهش میکنم بهم سر بزنید....موفق و پیروز باشید..بدرود
پاسخ:
درود بر مهسا جان عزیزم
چرا خواهش با عث افتخاره بیام
چشم چشم
موفق باشی گلم
پنج‌شنبه 29 تیر 1396 ساعت 20:52
. درود . بااابا بنده حداقل گفتم میروم کره شمالی .
. شما حتی نمی گویی که میروی . . . . یا نه !!!!
. همه اش مارو سر کار گذاشتید . . خوان هشتم نشه فراموش . .
پاسخ:
درود بر شما
باور بفرمایید آرزومه برم سفر یا راه دور یا یه جایی که منو کسی نشناسه و زندگی کنم ولی نمیشه
چه کنم که بسته پایم
البته عاشقانه بسته پایم
و هم بسته دل
دل بسته ی مادرم که نمی تونم بذارم و برم
چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت 19:36
به تو می خندند ؟
گل های آفتاب گردان ؟
نه
بر برکه خیال های دور تاکنون
حضور مواج چهره تو
بهشتی است
که تنها کولیان
بر آن آشیان می سازند
تا خاطره تلخ راه های سخت شیب گذشته
شیرین
بر چشمان تو
نقش گیرد

لبخند تو
دختر
میزبان خوابی به عمق
تمام خیال های ناخواسته است

پروانه های پنهان در ابرهای بازدمت
زیبا دختر کولی
گل های زمین را به نطفه ی بهشت
بارور می کنند
و تعجب حضور هزاران فرشته را بر سطح برکه ای
در چشم اسب کولی خواب
طرح می زنند

پشت دستان تو پرندگان بسیار مرده اند
با بهترین آوازهایشان
برای تو

نه ، نه
نه
آفتاب گردان ها نمی خندند
لبخند می زنند

گوشواره های تو
مروارید های سیاه ملیله دوزی شده اند
پیشکش بی رویا زندگی کردگان ساکن دوزخ
به رویایی ترین گوش ها
تو را پلک بر هم زدنی کافیست
تا تمام آفتاب گردان ها
تا مسافران خسته ی در خواب بر برکه
چون برگ های سرخ با باد
دور و
دورتر شوند

نه
دختر
نه
تمام آفتاب گردان ها
به تو
تنها
به تو
لبخند می زنند


"کیکاووس یاکیده"

پونه بانو من با کمال میل به وبتون سر می زنم و از تماشای تصاویر و خوندن نوشته های زیبای شما بهره مند میشم و این منتی بر شما نیست

برای شما در کار و زندگی ارزوی سربلندی و پیروزی دارم
پاسخ:
سلام و درود بر معلم عزیز ملاحت گلم

باورت می شود
نازنین
دوست داشتن
یعنی تو
و واژه های نابی که
برایم به اشتراک می گذاری
چون رودی زلال
جاری در
روح کویر زده ی من می شود
جاری باش و زلال
مثل دیروز
مثل امروز
و مثل هر روز
دوست می دارمت عزیز مهربان
چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت 19:32
سلام بانوی زیبااندیش

سپاس از این پست ارزشمند ویادآوری بجای شما

کم نیستند از این حوادث تلخ که قلب ما تا همیشه
جریحه دارشون هست

برای روح درگذشتگان آمرزش طلب می کنم

پاسخ:
سلام و درود بر ملاحت عزیز دلم
معلم مهربون درود بر تو
زنده باشی و پایدارگلم
ممنونم از همراهی تو
دوشنبه 19 تیر 1396 ساعت 20:34
. درود . نمیدانم با دنیای چاپ چقدر آشنا هستید . ولی
. همین قدر بگویم که با وجود آشنایی خودم و چندین آشنای
. دیگر و سفارش صاحب امتیاز مجله ای / من غزل مرتکب شدم /
. را با هزار دغدغه بچاپ رسانیدم . و مبلغ نا چیزی . . آن هم
. بعد از یک سال نصیبم شد . همین حالا هم استاد محزونی
. گرفتار این دغل های خوش بر خورد و گرگ های دنیای چاپ
. برای دفتر اشعارشان تلاش می کنند . مقصود . . این که
. داستان ها تا کجا پیش رفته . . نکند بدهید بخوانند . . بعد
. هم . می گویند چاپ نمی کنیم . و فردا هاست که
. داستان های شما با کمی تغییر چاپ و بنام . / مادر من !! /
. چاپ می شود . کمی از یک داستان خود را برایم ایمیل
. کنید . البته اگر مایل بودید .
پاسخ:
درود بر شما
قصه هامو دادم طولانی ترینش یه داستان 20 الی 30 صفحه ای هستش بقیه همه یک صفحه یا دو صفحه ای هستند . به آدم مطمئنی دادم نگران نباشید فقط باید فرصت بدم بهشون .
انشالله که چاپ بشه بخونید و ایراد بگیرید ممنونم
ایمیلتون رو برام بذارید لطفا یا یه ایمیل به ایمیل من بفرستید
pooneh.shahi@gmail.com
دوشنبه 19 تیر 1396 ساعت 20:27
. درود . سوای غیبت غیر موجه . . اصلا به وبگاه نازنین خود
. دیگر چون گذشته نمی رسید . . حالا بگذارید پای کار زیاد
. البته بنده کمی هم می گذارم پای تلگرام .
. فراموش نمی شوید . . امید که خوان هشتم را فراموش
. نکنید . متشکرم .
پاسخ:
سلام و درود بر شما
خوبید خسرو خان ؟
عذر تقصیر حق دارید نمی دونید که درگیر چه مسائلی هستم
قصد ناشکری ندارم خدا رو شکر خیلی از من بدترها هستند و من خیلی هم عالی و خوبم
من تمام فعالیتم لابلای کارها در وقت اوقاتی که بقیه استراحت میکنند بود ولی از وقتی گروه مالی مون عوض شده من نطوق هم نمی تونم بکشم .
تلگرام رو دارم بله و اینستا رو متاسفانه شماها اونجا نیستید می تونید یک گروه ادبی بزنید مثلا یک گروه شعر یک گروه داستان ولی اونجا هم من کمرنگ هستم مادرم خیلی پیر شده تا میرم خونه بشینم پای کامپیوتر و یا تلگرام ...صدا میزنه حق داره حوصله ی اینکه ما سرمون همش تو گوشیامون باشه رو نداره حتی حوصله اینکه سرمون تو کتابم باشه رو نداره آخه گوشاش نمینوفه یعنی بسختی میشنوفه و دوست داره دور و برش باشیم من هم کار زیادی نمی کنم گاهی گردن و پشتش رو ماساژ میدم و گاهی هم می بوسمش یا لیوان آبی دستش میدم یا غذاشو گرم میکنم برای همین تو خونه هم فرصتی نمی مونه نمی دونم چرا دنیا اینقدر تند تند می گذره ...اکثرا هم مهمون داریم خواهرها و خواهرزاده ؛ یه خواهرم که خونه ست غذا درست میکنه و من هم می برمشون بیرون که از طبیعت استفاده کنند ...یعنی خیلی وقتم پر میشه و هیچ فرصتی تقریبا برای خودم ندارم
باز هم خدا رو شکر
مرسی از بودن شما دوستان خوبم
بزودی می نویسم براتون از قصه هام
شنبه 17 تیر 1396 ساعت 20:09
. درود . آنقدر جوانان ما در کمال بی گناهی و بجرم آزادی
. خواهی که حقوق اولیه انسان هاست در اوج بیرحمی
. شکنجه شده و در خاک خفته اند . . که این نوشته شما
. قطره ای در برابر آن دریایی که نوشتم بیش نیست . .

. خود محزونی شیخ عصر و یاری نازنین
. شاعری نام آور و گوینده ای سِحر آفرین
. سیّد والا نسب مجموعه فضل و ادب
. وارث اخلاق جدّ خویش فخرالمرسلین
. نظم وی خود نغز و دلکش هم چنان دُر خوشاب
. شعر وی بی غل و بی غش هم چنان ماه معین
. شعرهایش در روانی هم چو لعل آبدار
. هم بیانش در معانی چون جواهر دست چین
. و البته با ویرایش استاد . می شود یک غزل . و در غیر این صورت
. همچنان یک قطعه باقی خواهد ماند !! . . باااابا بخودا سخته برای
. استاد سرودن !!
پاسخ:
سلام و درود بر شما
بله همینطوره که شما فرمودید
بسیار زیبا سرودید
موفق باشید و پیروز و سربلند .
جمعه 16 تیر 1396 ساعت 19:46
. درود و سلام بر شما باد . . . . اینک اما . نمیدانم بر چه اساس و یا اشتباهی به بخش مدیریت خوان هشتم وصل
. نمی شوم . این است که دست رسی به کامنت دوستان و پاسخگویی
برایم مقدور نیست . تا رفع مشکل تنها می توانم برای دوستان بنویسم .

. ره و رسم ما نظر کن که چه پاک و بی غباریم
. نه به دام دختر رُز نه به دام عشق یاریم
. به خیالش من و ساقی ز شراب ارغوانی
. شده ایم خراب و ، غافل که چه پاک و بی غباریم
. به دو صد شکوه نشسته به یکی خطای کوچک
. بنگر وفای ما را گله ها نمی شماریم
. به طلوع شمس خاور به شبان بی ستاره
. ز ازل به لطف داور شه ملک روزگاریم !!
. . . ابیاتی از یک غزلم . امید که مقبول افتد .
پاسخ:
سلام و درود بر جناب خسرو خان

امیدوارم مشکلش رفع بشه
خیلی زیبا سرودید عالیه
احسنت به شما و سروده ی زیباتون
قلمتون مانا
پنج‌شنبه 15 تیر 1396 ساعت 15:29
یادشان گرامی
چه داغی بوده بر دل عزیزانشون
پاسخ:
سلام و درود

سپاس از حضورتون
یادشون گرامی
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد