X
تبلیغات
زولا

"خاصیت بعضی آدمها"

یکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت 07:38

Photo by :Pooneh.Shahi


بعضی آدمها می بخشند بی سر و صدا بی منت و بدون جار زدن اصلا"خاصیت اینها بخشیدنه 

این جور آدمها با تمام قلبشون می بخشند از هر چیزی که دارند بهترینش رو مثل درختها ،،،

این آدمها همونهایی هستند که ریشه دارند ریشه در انسانیت...


پ.ن: این یک شعر یا سروده نیست این یک  نوشته ست...

نظرات (6)
پنج‌شنبه 26 مرداد 1396 ساعت 12:31
درود بر شما بانوی گرامی و عزیز...منتظرتان هستیم..
همیشه داشتن " بهترین ها "
به آدم غرور خاصی میده
من مغرورترینم
چون تو بهترینی
موفق و مؤید باشید بدرود
پاسخ:
سلام بر مهسای عزیز و مهربون درود بر تو
ممنونم بابت این همه لطف
من بهترین نیستم ولی شاید خوش شانس باشم که دوست مجازی خوبی مث تو پیدا کردم
موفق و پیروز باشی
دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت 14:52
من عقابی بودم که نگاه یک مار

سخت آزارم داد

بال بگشودم و سمتش رفتم

از زمینش کندم

به هوا آوردم

آخر عمرش بود که فریب چشمش، سخت جادویم کرد

در نوک یک قله، آشیانش دادم که همین دل رحمی، چه بروزم آورد

عشق، جادویم کرد

زهر خود بر من ریخت

از نوک قله زمین افتادم

تازه آمد یادم، من عقابی بودم
پاسخ:
سلاک و درود بر جناب وفادار گرامی

به به شعر
ممنونم خیلی جالب و خوب بود
درود بر شما موفق باشید و پیروز
پنج‌شنبه 5 مرداد 1396 ساعت 23:00
. درود . کاش میشد یک شب دوستان همه در یک وبگاه
. در باره یک پست نظرات خود را باز گو می کردند . من این روش
. را زمانی که در بلاگفا بودم اجرا کردم و دوستان نام / انجمن
. فرهنگی / را برایش انتخاب کردند . شبی که همه وقت
. داشتند [ قبلاً اطلاع رسانی میشد ] همه از ساعت 8 تا 11
. و گاهی تا 12 شب گفتگو می کردند . قصدم از این یاد آوری
. این که . می شود در مورد این پست هم گفتگو کرد .
. نیک میدانیم که گاهی فرد با یک نگاه حکیمانه بیش از یک
. کتاب حرف میزند و به عبارتی بعضی افراد یکدیگر را با
. زبان نگاه کشف می کنند این عمل می تواند برای یک
. نوشتار هم اعتبار داشته باشد [ مانند این پست شما ]
. که من از یک نوشته کوتاه شما یک کتاب می خوانم .
. عالی می نویسید . موفق و پیروز باشید .
پاسخ:
سلام و درود بر شما خان , خوان هشتم
ممنونم که می خونید و ممنونم که برداشتتون رو می گید و من و خوشحال میکنید .
درود بر شما
موفق باشید و پیروز
چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت 10:47
چنان فشرده شب تیره پا که پنداری
هزار سال بدین حال باز می ماند
به هیچ گوشه ای از چارسوی این مرداب
خروس ایه آرامشی نمی خواند
چه انتظار سیاهی
سپیده می داند ؟
فریدون مشیری

سلام پونه بانو
گاهی آدم دلش می خواد فقط بنویسه
و مهم نیست که این نوشته آیا در قالب خاصی و در چهارچوب ویژه ای می گنجه یاخیر
مهم اون حرف و اون پیامی هست که وقتی نوشتی دلت اروم میگیره

من اکثرا نوشته هام اینجوری
شاید مورد تایید کارشناسان نباشه
اما من برای دلم مینویسم. و این ارامش برام کافیه
من از خوندن نوشته هاتون بهره میبرم
قلمتون همیشه نویسا
و دلتان هماره سبز بادا
سپاس از حضور زیبا وهمراهی شاعرانه تون
پاسخ:
سلام بر ملاحت عزیز که به رنگ بارانی

از تو آغاز می شود
تجلی یک دوستی پاک ...
سه‌شنبه 3 مرداد 1396 ساعت 08:45
درودبر شما
برای نوشتن وسرودن نباید شتاب کرد .پخت نان را میدانی .
مزرعه ، گنمزار ، دروگر ، خرمنکوب، آسیا ، نانوا وداغی تنور وبعد نان ....
همینکه می نویسید کافیست زمان دیریا زودش در حب کلام تاثیر ندارد.
...زندگی یعنی ساری از درخت پرید .
وچیزی که ما باید به آن اهمیت بدهیم فلسفه نشستن سار است ودرخت وپریدن .

موفق باشید
پاسخ:
سلام و درود بر استا دمحزونی نامقی عزیز و گرانقدر
خوش اومدید
مرسی که خوندید و مرسی که اینگونه زیبا پاسخ دادید .
درود بر شما و سپاس از حضورتون

درخت به سار
فکر می کرد
و
سار به کوچ ...

#پونه_شاهی
دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت 22:44
. درودی صمیمانه . . یک پست . . و یک مثنوی حرف .
. برای این پست جداگانه می نویسم
. اینک یک غزل عارفانه و عاشقانه
. تقدیم شما . با تامل بخوان . فکر کن !! . زحمات شاعر را بباد نده
. اگر سحر چو زیارت نگه به روی تو کردم
. جوانیم که هدر به جستجوی تو کردم
. اگر که می گذرد جهان به طرف کمال
. چو زائران منی گذر بسوی تو کردم
. به پند ناصح پیر که گفت حذر کنم از تو
. نکرده گوش و به دل جز آرزوی تو کردم ؟
. به کوی خود همه عمر چه خنده ها که نکردم
. چه گریه ها که به زاری بپای کوی تو کردم
. چو شاکران به حق شدم روانه حج
. عجب که ز کعبه هوای بوی تو کردم
. بیا به راه خدا . اسیر خود تو رها .
. نکن که عمر وفاش شمار موی تو کردم !!
. ببین که عارفان پاک نهاده روی خود بخاک
. من همچو خسرو زاهد سجود روی تو کردم !!.
پاسخ:
سلام و درود بر شما خسرو خان
ممنون که خوندید
و مرسی بابت غزل عارفانه و زیباتون
انشاالله همیشه خوب و خوش و سلامت باشید آمین
دیر زمانی ست که کور شده بود
پیر خانه
پای بوی پیراهن یوسف هم در کار نبود
دوستی رسید از گرد راه
پیراهن یوسف در دست و سر به هوا
پیر کور خانه بینا شد
عطر بوی پیراهن رسید
و
غوغا شد ...
#پونه_شاهی

+ خوب سرودن بلد نیستم اگه بلد بودم حتی یک روز هم بی نوشتن نمی گذروندم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد