X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان


می لرزد تنم

وقتی که می لرزی کرمانشاه 

کورد میمیرد ولی نمی شود تسلیم

قصه اینگونه آغاز شد

شعر شد و پیچید:


آسمان تاریک بود 

که زمین لرزید 

عده ای خواب بودند

که عده ای در خواب 

جا ماندند

ماشینها 

را پر می کنیم

دل ها را خالی 

می زنیم به دشت 

دشت ذهاب 

یا می زنیم به پل 

سرپل ذهاب 

می زنیم به قصر 

قصری که شیرین نیست 

که فرهادش خاموش مانده 

مثل بیستونی که بی ستون مانده

نیست چیزی اینجا جز آوار

حجم بزرگ ویرانی 

هنوز هم 

امن ترین جای دنیاست 

آغوش مادران 

زیر آوار نوزاد در بغل 

زندگی جاریست 

ماشینها خالی می شود 

و دل ها پر 

پر می شود از رنج 

پر می شود از غم 

اندوه جاریست 

لبریز می شویم 

و 

سر می رویم از درد 

ملتی یتیم هستیم 

دست در دست هم 

به قول سیمین 

" دوباره می سازمت وطن 

اگر چه با خشت جان خویش"

هر چند 

که

آسمان بعضیها 

تاریک است 

 و روشن نخواهد شد

هر گز ، هرگز

آسمان آنانی که

بخواب زده اند خود را 

و نمی بینند رنج خلق را 


#پونه_ شاهی 

#زلزله_کرمانشاه_آبان_96



تاریخ : شنبه 27 آبان 1396 | 07:39 | نویسنده : pooneh | نظرات (15)


  • paper | خرید تبلیغ متنی | sales رپورتاژ
  • بک لینک قوی | خرید آگهی رپورتاژ