مردی که در روستا می گفتند دیوانه ست کنار جاده نشسته بود .
هر ماشینی که رد می شد با نگاه تعقیب می کرد . شاید در خیال خودش سوار یکی از این ماشینها شده ومی رفت به سمت و سویی. جلو رفتم وسلامکردم گفتم :
مردم می گویند تودیوانه ای
گفت: تا عاقلی در چه باشد .
گفتم :خسته نشدی از اینجا نشستن و دیدن ماشینهای عبوری
گفت: همین که خسته از زندگی نباشم کافی ست
گفتم :
چرا تو را دیوانه می خوانند؟
گفت:
چون من هم آنان را دیوانه می خوانم
سلام
منظورم کامنت این پست بود
من شما را قبول دارم
موفق باشید
درود بر شما استاد


ممنونم از لطف و مهربونیتون
سلام دوست عزیز، خوشحال میشم به من هم سر بزنید
سلام و درود خوش اومدی به وبلاگم

چشم انشاالله سر فرصت میام خدمتتون
موفق باشید
سلام
چطورید؟
انشاالله که سال جدید برایتان هرچه پربارتر وهمراه با شادی ونشاط باشه.
آری این پست منو یاد یکی از اقوام انداخت خداوند رحمتش کناد
میگفت در دنیا هزارو یک نوع دیوانه وجود دارد وچنین بر می آمد که من و اون نیز یکی از آن انواعیم.
وبشکلی هر فرد دارای نوعی از دیوانگیست.
با سپاس