من پریشانتر از قاصدکم در دل باد

من پریشانتر از قاصدکم در دل باد

اگر به خانه ی من می آیی یک کتاب بیاور تا با آن روشن کنم شبهای تاریک افکارم را... "پونه شاهی"
من پریشانتر از قاصدکم در دل باد

من پریشانتر از قاصدکم در دل باد

اگر به خانه ی من می آیی یک کتاب بیاور تا با آن روشن کنم شبهای تاریک افکارم را... "پونه شاهی"

"نرو"

میشه برگردی و عاشق بمونی 

بمونی و نری پیشم بمونی 



بخونی  تو چشام باید بمونی

بمونی  و بدونی بهترینی...



نرو برگرد  ببین این راه تو نیست 

تو این راه ها یه عاشق مثل من نیست 



نمیشه صبح بشه بی تو شب من 

نمیشه خوب بشه بی تو تب من ...



"پونه شاهی " 

28 تیرماه 95


"خدای بی صدا"

شکسته بود بال  ما

شکسته بال بی صدا

 

کمین کرده ماجرا 

در این فضای بی هوا

 

غمی چنان بی صدا 

خزیده  کنج دنج ما

 

رهایی جز خدا نبود

 دوای درد و رنج ما


صدایی جز خدا نبود

خدا خدای بی صدا


 

"پونه شاهی "


5خرداد95

" شب تنهایی"

چه شبی ست

 

شب تنهایی  من

 

لب ساحل من̗ تنها

 

 و

 

تو و دوری راه

 

 

دست کوتاه تر از

 

شاخه ی بیدی که مجنون شده است  

 

موج موج خاطره

 

از یاد تو  اینجاست  هنوز

 

متلاطم شده  احساس و دلم

 

کاش  مهتابی شود 

 

شب تنهایی من

 

با تو ای ماه شب ام      ...

 

" پونه شاهی "

" خبر ندارند"

تبر شدند 

ریشه زدیم 


تیشه زدند 

سبز شدیم


خبر ندارند ساقه ها 

مرگ ندارند ریشه ها ...


"پونه شاهی " 

3 تیر ماه 95

"پشت هر پنجره ای "

من هنوز


منتظر


 آمدن قاصدک ام 


پشت سالهای سیاهی

  

که تو رفتی


من به یادت 


سر راه تو نشستم 


سالها می گذرد 


و


هنوز هم 


وقت باریدن باران 


پشت هر پنجره 


من یاد تو هستم ...



"پونه شاهی "


22 تیرماه 95


پ. ن : 

عکس  برای این متن رو شب میذارم چون می خوام از عکسهایی که خودم ثبتش کردم باشه 

" تو سبز خواهی بود "


هیچ پاییزی 


نمی تواند 


اندیشه ی سبز تو را 


به خزان بکشد ...


18 تیرماه 1395

"پونه شاهی "


پ. ن : ثبت تصویر هم توسط  خودم بوده برای وبلاگ سایزشو کوچیکتر کردم 

"تبریک"


عیدتون مبارک

طاعاتتون قبول  حق 

 انشالله بزودی میام و کولاک میکنم

 فعلا این نقاشی رو از من داشته باشید 

نقاشی با  کامپیوتره 

 کپی از روی  اثر کسی که نمیشناسمش

  امیدوارم خوشتون بیاد ....


دوستتون دارم 

با تقدیم احترام پونه 

"تسلیت "


تقدیم به دوست عزیز و نازنینم مهربانوی دوست داشتنی  به بهانه ی تسلیت و  فوت

 تکه ای از قلبش وجودش  مرد مقدس زنگی اش قهرمان همیشگی زندگیش .....پدر



 غم دوست 

__________


ما ندانیم

 قدر  اندوه تو را 

دل  تو  بی تا ب است 

دل من دلگیر است 

غم و اندوه تورا

نتوانیم کنیم چاره؛  خدایا مددی 

صبری زیبا عنایت فرما 

مهربانوی مرا 

ای خدا

روح آن رفته سفر  را 

تو خودت شاد و مفرح بنما ...


 آمین یا رب العالمین 


"پونه شاهی " 

5 تیر 95

+ تاخیر منو ببخش  مهربانوی عزیزم 

نازنین مهربانم بیادت بودم تمام لحظه ها ، 

درگیر مسیله  ای بودم و هستم که شاید طول بکشه که حل بشه 

"تخیلات من : مردی با قلبی مصنوعی "


به نخ می کشم 

دانه ها را 
دانه های پاشیده شده ی 
روزها را 
شنبه 
یک شنبه 
دو شنبه 
سه شنبه 
چهار شنبه 
پنج شنبه 
جمعه 
چقدر تکرار می شوی 
در میان دانه های به نخ کشیده ی روزهایم 
از تو گریزی نیست 
دانه ها که تمام می شوند 
ذکر توست در میان لحظه هایم 
در کدام سوی زمین 
پرشدم از تو
و اینگونه لبریز 
خالی نمی شود 
جای تو 
در قلبی که شارژ می شود دستی 
با چند باطری قلمی ...


26 خرداد 95
"پونه شاهی " 

+ نامه های مردی با قلب مصنوعی

ثبت تصویر هم توسط خودم بوده 

"مرگ"


مرگ شکل عجیبی دارد

شبیه سکته ای کامل در پیچ جاده ی انتظار

یا شاید شکل مردی ست بر روی طناب دار

مرگ  بی. ام .وی   قرمزی ست شاخ به شاخ اتوبوس

یا جیپی واژگون  پر از شعرهای فروغ  

مرگ سقوط غار نوردی ست درته غار پراو

مرگ لیلایی ست زیبا در سقوطی پس از  صعود  اورست

مرگ ظهر تابستانی ست پر از شیون موریانه ها

مرگ برف سنگینی ست بر روی کوهپایه ها

مرگ از یاد رفتن عشقی است لابه لای روزمرگی ها 

مرگ فراموشی  بوسه ی لبهایی ست

که پرشده  از بوسه ی سیگار

مرگ دستهایی ست خالی از بخشش ؛

 پر از بی حسی؛  چیزی شبیه  دیوار

مرگ خمیازه ای ست طولانی و خش دار

مرگ اتفاق غریبی ست که می برد ما را

تا آخرین نقطه ی اندوه و حسرت دیدن یار ...


22خرداد95

"پونه شاهی"